![]() |
![]() |
|
| نمیتونم ببخشمت |
|
برای اونکه خواستمش ونخواست خواستنم را و خواستانش را خواهانم تا وقتی که
خواهم بود...................... حالا که دارم از چکه های کوچیک اشک واسه کلمه های اشفته ذهنم یه چیزی شبیه قایق میسازم اینجا شبه.نه این که فکر کنی حالا شبه. نه عزیزم همیشه شبه تا تویه وقتی یه روزی از راه دور با یه فانوس بیای و یه ریزه نوربپاشی رو غریبی این دشت.اره عزیزم حالا که دارم برات مینویسم شاید دودست نیازمند موندن بین زمین واسمون اما یه دل شکسته زودتر ازاون دوتا دست پرکشیده ورفته تا ملکوت داره اون بالا واسه خوشبختی چشای ناز اونی که بیشترازهمه دوسش داره دعا میکنه.شاید حالا یه عاشق بیقرار ازشدت دیوونگی ستاره های خیالی اسمون رویاهاشو میشمره وچون هیچوقت تمومی ندارن خوابم به چشماش نمیاد.شاید تواین تاریکی محض یه ادم غریب دور از چشم اونی که تمام زندگیشو با چشماش ازش گرفته تفال زده به کتاب سرنوشت اما حیف که میدونه هرورقی دربیاد یکی ازخاطره های غم انگیزشه که تکرارش دیگه ارومش نمیکنه شایدم یکی مثل من داره واسه یکی مثل تو یه چیزایی مینویسه که میدونه همیشه همین شکلی مثل یه سوال بی پاسخ باقی می مونن.اما نمیدونم چرا مینویسم شاید به همون دلیلی که اسمش بی دلیله..........یکی ام ابرنگ خاطره های بد وخوب گذشتشو پخش کرده روی تابلوی خط خطی واشفته ذهنش تا ببینه اخرو عاقبت نفس کشیدناش زیر این اسمون کبود به کجا میکشه. یه چیزی مثل یه کوله بار پره فکرای اشفته با چندتا نگرانی بی دلیل ویکی دوتا غصه کم رنگ توحاشیه متن بلند زندگی ازردت کرده انگار وقتی میپرسم خسته ازمنی یا سرنوشت؟ بعد یه کم مکث می مونی چی جوابموبدی که هم راست باشه هم غصه های منو بیشتر از اینی که هست نکنه.با اینکه تو دیگه مثل گذشته ها زود به زوداسممو صدا نمیکنی.با اینکه نمیدونم چرا داری به یه زندگی دیگه عادتم میدی اما من هنوز دیوونتم دیوونه موج نگاه نازنینتم. دیگه حتی نمیدونمای عمیقتم مثل گذشته نیست.دیگه با رغبت به پرسشام جواب نمیدی تازه اگه جواب بدی...!جون اونیکه دوسش داری منم ندیده به خاطر تودوسش دارم بهم میگی چی شد؟نمیدونی که دلم چقدر واست تنگ شده هم واسه الانت...هم واسه گذشتت...تقصیر تونیست نمیدونی چقدر دوست دارم....گاهی خبربگیرببین اینی که به زور اسمشو گذاشتن زندگی چجوری بدون تو به کام ارزوای یه ادم زهرش میشه یه لطفی کن هرثانیه به این فکر نازنینت یاداوری کن ببین من چقدر دوست دارم گر چه خودش بهتر میدونه.کاش یه معجزه ای بشه مثلا یه پیغامی ازاسمون بیاد یکی بهت بگه که من چقدر دوست دارم.این اخری اگر بشه دیگه هیچی نمیخوام اینم درد دلای دلم.ازهمین جا یعنی نزدیک نزدیک میبوسم ومی سپارمت به دست اونی که عشقشو سپرد دست دل من....... همیشگی ترین دیوونه و ابدی ترین عاشقت.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 9:56 PM توسط شیطونک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 دی 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
حرفاي هيچكس اميدهاي فراموش شده خواب سياه شاپرك هانيپا.سخن عشق خاكستري |
|
RSS
|