تبليغاتX
غوغای بدنامی
نمیتونم ببخشمت
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 1:25 PM  توسط شیطونک | 

      طاقتم دیگه تمومه توبیا حرفای اخرو بزن

         من که باختم به چشات تو بیا ضربه اخروبزن

      از گریه هام نترس برو  داغی نداره این دلم

        بروپیش عشقت عزیز من ازگناهت میگذرم

       بروولی شکستم وواسه غریبه هانگو

       واسه یه لحظه خندت واز گریه های من نگو

      برو ولی به اون که هست دروغ نگو دوسش داری

      اخه چطور دلت اومد سر روی شونش بذاری

      قسم بخور به ذوق دل که دیگه تنهاش نزاری

تورو خدا به اون نگو که دیگه دوسش نداری

      بروبه من نگاه نکن به مرگم عادت میکنی

شاید که اینطوری دیگه به اون خیانت نکنی

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 5:7 PM  توسط شیطونک | 
خیلی دیر رسیدی ای دوست هفت تاکفن پوسوندم

پیرهن سیاه تنت کن من فقط یه استخونم

ببین چی کردی بااین دل فکر کن فقط یه لحظه

نذار دیگه بیشتراز این تنم تو گور بلرزه

فقط یه خواهشی دارم زیر تابوتم ونگیر

وقتی که رفتم زیر خاک قبر من وبغل نگیر

حالادیگه راحت راحتی هرکاری که میخوای بکن

منو به کی فروختی مفت برو واسه همون بمیر

فقط تاهفت روزسیاه تنت کن شبای جمعه یادی ازما کن

عشقی که بردی باشه حلالت عمری که بردی باشه حرومت

فقط بدون روزقیامت جلوی راه تورو میگیرم

تقاص این عمری که ازدست رفته رو ازت میگیرم

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 4:52 PM  توسط شیطونک | 
تورو از دورکه تماشا میکنم میبینم فاصلمون خیلی کمه

اما وقتی که میای کنار من بین ما فاصله فریادمیزنه

نازنین اینجا نیا دلم میخوادتورو از اینور دریا ببینم

دوست ندارم باتو همنفس بشم دوست دارم تورو تورویا ببینم

مثل نیلوفرابی روتن راکد مرداب

                                     قصه منو تو اینه یکی بیدارو یکی خواب

بذار از اینجا تماشات بکنم فاصله رویارو زنده میکنه

لذت ترانه ساختن ازچشات من وتو بازی برنده میکنه

توی رویا من وتو مثل همیم صبر همدیگرو سر نمیبریم

حرفای من واسه تو غریبه نیست هردو ازقصه هم باخبریم

       نیاز ساده من تنها شنیدن صدای تو بود

       تو دریغ کردی ....و من نوشتم که تو

       مرد باران و قشنگ روزگار من هستی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 6:22 PM  توسط شیطونک | 
ترانه یادم نمیاد تنها بدون دوست دارم

    بدن که بانبودنت قدم قدم بد میارم

        طلسم خوشبختی من چشمای عاشق تو بود

        وقتی که بودی میشد از روزای افتابی سرود

با تومیشد به مارسید...میشدتورو نفس کشید....

    میشدطلوع ممتدو....تو ایینه چشم تودید....

        ترانه یادم نمیاد اما چشات به یادمه

            خاطره هارو رج زدن... بودن من همین دمه

ستاره نیس که بشمارم...خودت باید بیای وبس

باتو میشه ترانه خوند... تو اوج اخرین نفس

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 3:52 PM  توسط شیطونک |