تبليغاتX
غوغای بدنامی
نمیتونم ببخشمت
     فصلی که تورونداره.............

     فصلی که یاد تورو نداره............

     کدوم فصله.................؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 4:29 PM  توسط شیطونک | 
الهی که شفاپیداکنی تو

واسه دردات دوا پیداکنی تو

تواین دنیا که بی وفایی رسمه

رفیق باوفا پیداکنی تو

عمرا تموم دنیارو بگردی

مثل من عاشقی پیداکنی تو

نرو افسانه من ناتمومه

بدون اگه بری کارم تمومه

بهت گفتم بیا دنیای من باش

کنارت حتی مردن ارزومه

شنیدم تودلت انگار میگفتی

که عاشقی کجاست؟وفاکدومه؟

میخوام به سردی شبهام بخندم

میخوام به پوچی فردام بخندم

وقتی میبینمت با دیگرونی

تواوج گریه هام میخوام بخندم

میخوام داد بزنم تنهای تنهام

میخوام وقتی میگم تنهام بخندم

منم توشهر غم زندونی تو

غم وغصه دل ارزونی تو

نگودوست دارم به یه غریبه

بشه اون مثل من زندونی تو

رسیده اون شبی که تومیخواستی

چه بده اخره مهمونی تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 6:2 PM  توسط شیطونک | 
 

تقدیم به همه عروسکایی که بازیچه دست بقیه هستند:

تو عشق من بودی ومن عروسک

ای بی وفاعشق جدید مبارک

یادته زدی روقران که نشیم ازهم جدا

حالاتورفتی ومن تنها شدم با غصه هات

زدی شکستی قلبم و حالا میخوای بری کجا

خجالتم خوب چیزیه خوبه بترسی ازخدا

جهنمم کمه واست کمه هزاربار بمیری

کمه به پام بیفتی ودرد بی درمون بگیری

کمه دعاو نفرینم هزارسال اسیری

به عشق من نارو زدی میخوای بری بادیگری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 6:2 PM  توسط شیطونک | 

 دلم گرفت ازاین روزا      ازاین روزای بی نشون

ازاین همه دربه دری       ازگردش چرخ زمون

دلم گرفت از ادما           ازادمای مهربون

ازاین مترسکای پست     از هم دلای همزبون

توهم که بی صدا شدی   اهای خدای اسمون

اهای خدای عاشقا         تویی فقط دلخوشیمون

اره دلم خیلی پره            ازغمای رنگ و وارنگ

ازجمله دوست دارم         دروغای خیلی قشنگ

دلم گرفت از این روزا        ازادمای مهربون

ازتو که با ما نبودی          ازاون خدای اسمون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 5:42 PM  توسط شیطونک | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 10:0 PM  توسط شیطونک | 
برای اونکه خواستمش ونخواست خواستنم را و خواستانش را خواهانم تا وقتی که

خواهم بود......................

حالا که دارم از چکه های کوچیک اشک واسه کلمه های اشفته ذهنم یه چیزی شبیه قایق میسازم اینجا شبه.نه این که فکر کنی حالا شبه. نه عزیزم همیشه شبه تا تویه وقتی یه روزی از راه دور با یه فانوس بیای و یه ریزه نوربپاشی رو غریبی این دشت.اره عزیزم حالا که دارم برات مینویسم شاید دودست نیازمند موندن بین زمین واسمون اما یه دل شکسته زودتر ازاون دوتا دست پرکشیده ورفته تا ملکوت داره اون بالا واسه خوشبختی چشای ناز اونی که بیشترازهمه دوسش داره دعا میکنه.شاید حالا یه عاشق بیقرار ازشدت دیوونگی ستاره های خیالی اسمون رویاهاشو میشمره وچون هیچوقت تمومی ندارن خوابم به چشماش نمیاد.شاید تواین تاریکی محض یه ادم غریب دور از چشم اونی که تمام زندگیشو با چشماش ازش گرفته تفال زده به کتاب سرنوشت اما حیف که میدونه هرورقی دربیاد یکی ازخاطره های غم انگیزشه که تکرارش دیگه ارومش نمیکنه شایدم یکی مثل من داره واسه یکی مثل تو یه چیزایی مینویسه که میدونه همیشه همین شکلی مثل یه سوال بی پاسخ باقی می مونن.اما نمیدونم چرا مینویسم شاید به همون دلیلی که اسمش بی دلیله..........یکی ام ابرنگ خاطره های بد وخوب گذشتشو پخش کرده روی تابلوی خط خطی واشفته ذهنش تا ببینه اخرو عاقبت نفس کشیدناش زیر این اسمون کبود به کجا میکشه.

یه چیزی مثل یه کوله بار پره فکرای اشفته با چندتا نگرانی بی دلیل ویکی دوتا غصه کم رنگ توحاشیه متن بلند زندگی ازردت کرده انگار وقتی میپرسم خسته ازمنی یا سرنوشت؟ بعد یه کم مکث می مونی چی جوابموبدی که هم راست باشه هم غصه های منو بیشتر از اینی که هست نکنه.با اینکه تو دیگه مثل گذشته ها زود به زوداسممو صدا نمیکنی.با اینکه نمیدونم چرا داری به یه زندگی دیگه عادتم میدی اما من هنوز دیوونتم دیوونه موج نگاه نازنینتم. دیگه حتی نمیدونمای عمیقتم مثل گذشته نیست.دیگه با رغبت به پرسشام جواب نمیدی تازه اگه جواب بدی...!جون اونیکه دوسش داری منم ندیده به خاطر تودوسش دارم  بهم میگی چی شد؟نمیدونی که دلم چقدر واست تنگ شده هم واسه الانت...هم واسه گذشتت...تقصیر تونیست نمیدونی چقدر دوست دارم....گاهی خبربگیرببین اینی که به زور اسمشو گذاشتن زندگی چجوری بدون تو به کام ارزوای یه ادم زهرش میشه یه لطفی کن هرثانیه به این فکر نازنینت یاداوری کن ببین من چقدر دوست دارم گر چه خودش بهتر میدونه.کاش یه معجزه ای بشه مثلا یه پیغامی ازاسمون بیاد یکی بهت بگه که من چقدر دوست دارم.این اخری اگر بشه دیگه هیچی نمیخوام اینم درد دلای دلم.ازهمین جا یعنی نزدیک نزدیک میبوسم ومی سپارمت به دست اونی که عشقشو سپرد دست دل من.......

                           همیشگی ترین دیوونه و ابدی ترین عاشقت....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 9:56 PM  توسط شیطونک | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 9:49 PM  توسط شیطونک | 
نمیدونم که تورو نفرین کنم یا این دلم..........

نمیدونم که تو حل مشکلی یا مشکلم.........

با تو عاشقانه بودم پس چرا...............؟

حسرت یه روز عشق موند به دلم..............

با تو شاهنامه بودم نه یک غزل...............

با تو رودخونه بودم نه یک قنات...............

یه روزی من وتو بودیم و حالا.............

من و تنهایی یک عمر خاطرات..............

توی این غربت پر گرگ وهراس..............

دارم عین ماهی ها جون میکنم...........

دیگه خسته ام از تظاهر ایستادگی..............

جای دندون هزار گرگ به تنم..................!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 4:36 PM  توسط شیطونک | 
شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی

ترا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم

پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های ابی احساس

ترا ازبین گلهایی که در تنهایی ام رویید

با حسرت جدا کردم

وتو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویایی

ومن تنها برای دیدن  زیبایی ان چشم

تو رادر دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم

همین بود اخرین حرفت

ومن بعداز عبور تلخ وغمگینت

حریم چشم هایم رابه روی اشکی ازجنس غروب

ساکت و نارنجی خورشید واکردم

نمیدانم چرا رفتی

نمیدانم چرا؟شاید خطا کردم

وتو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی

نمیدانم کجا؟تا کی؟برای چی؟

ولی رفتی وبعد از رفتنت

باران چه معصومانه میبارید

وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

وبعد از رفتنت رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد و

گنجشکی که هرروز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت

تمام بالهایش غرق دراندوه غربت شد

وبعداز رفتن تواسمان چشمهایم خیس باران بود

وبعداز رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو

تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار درلحظه خواهم مرد

وبعداز رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمیدتو نام مرا از یاد خواهی برد

ومن با انکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز اشفته ی چشمان زیبای توام

برگرد......برگرد........

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

وبعد از این همه طوفان و وهم وپرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره ارام وزیبا گفت:

توهم درپاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق وانتخاب ان خطا کردم

ومن در حالتی ما بین اشک وحسرت وتردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای ازجنس بغض کوچک یک ابر

نمیدانم چرا؟

شاید به رسم وعادت پروانگی مان باز

برای شادی وخوشبختی باغ قشنگ ارزوهایت

دعا کردم...................... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 0:22 AM  توسط شیطونک | 
سکوت اشتباه نمیکند.انگارالهامی اسمانی به من گفته است صبورباشم تا

اینده ای شایددور ومن اینگونه میکنم تا فرمان بعد:

گیرم که خلق را به فریبت فریفتی

                                         بادست انتقام طبیعت چه میکنی؟

میان بغض تولدلحظه های بیقراریم همیشه کسی هست برای امدن که هرگزنیامده است.........

نبودن من کلی روی بودنت تاثیر مثبت گذاشته .تمام خوشیهای عالم

برتوگذشته.مگه نه؟؟؟؟

تمام روزبه این فکرمیکنی که چجوری میشه قدراین نبودنم وبدونی که جاش

 و به دوباره اومدنم نده.اینطورنیست؟؟؟

هی مینویسم ونمیخونم واین نخوندن شاید تاحدی شبیه به ننوشتن است.

خودت بعداین همه دیوونگیم میدونی که چه بلایی سرم میایدوقتی خوندن

نوشته هایم برای تودیر میشود وحتما لذت میبری ازشکنجه ی کسی که به

 جرم دیوونگی تقاص جنونش و به بدترین وجه ممکن پس میدهدو ان چیزی

جزبی تو بودن نیست...............

خیال میکنی مرگ فقط اینه که جسمی با چشمهای بسته وقلب خاموش

وتوی یه جعبه چوبی وشیشه ای تازیر زمین بدرقه کنند وبعداشک وخاک

رویش بریزنند تاارام بگیردو خودشان هم تاچندروز سیاه بپوشند واشک

بنوشند ودسته گلی با روبان مشکی پرپرکنند ونام ان جسم وفریادبزنند.

فریادشان عین انعکاس صدادر کوه شودو بعدچشم باز کنندو ببینندیکسال از

کوچ ان جسم گذشته وباید بروند و وانمود کنند هنوزغمگینند.اما باخودشون

 به این نتیجه تلخ برسند که یاد اورا همراه باجسمش  زیر یک عالمه خاک

 سرد پنهان کرده اند.نه عزیزم مرگ یعنی بدونی کسی برات میمیره یالااقل

به عشق تونفس میکشه وزندگی را هم دوست نداره چه برسه بی تو

زندگی کردن وبعد ان را هم از او بگیری وبه جرم جنونش یا اشتباهش یا

اصلا تقصیرش درخلاء نبودنت حبسش کنی تا به مرگ تدریجی برود وبمیرد

 نه مرگ طبیعی جسم.....

مرگ یعنی اینکه بدونی کسی بی توبی ستاره ات هفت اسمونش شب

است...خورشید نمیشناسد....روزندارد...لحظه نمیفهمد...ساعتش روی

اخرین لمس حضور تومانده است...وتقویمش هنوز تحویل را نچشیده است و

بدانی وبگذاری به همان حال بماندتا بمیرد.

تومیدانی که من چی میکشم چیزی فراتراز درد. بالاتر از زجر. میدانی

ومیخواهی که همینگونه باشد واین خواستن تو تنها نفسی است که

میگذارد بنویسم وبرایت تصویرکنم....

عقل میگفت که دل منزل و ماوای من است

                                     عشق میگفت که یا جای تو یا جای من است

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 8:11 PM  توسط شیطونک | 
با من که حرف نمیزنی اماسلام......

سلام به نازنینی که دیروز عاشقیمون من و بیشتراز غرورش دوست داشت

اما امروز عاشقی که بالارفتن ازصخره ها کمی دشوارتره غرورش وبیشتراز من دوست داره

ای کاش شمع میتونست بجای جمع اب شود......

قشنگترین تولد شاید شب اغازین بی دغدغه ماندن درگهواره است...

چراکه بعداز ان عمری سوختن وشریک شدن بااشک چون فواره است

واخرش ارزوی رسیدن به نقطه ای دران سوی سیاره است.

به پای شمع تولدت قطره قطره اب میشم . منت سرتقویمهایمان گذاشتی زمستان راخجالت دادی

چه اقبالی داشت فصلی که توتحویلش گرفتی .چقدرمهربونی که گذاشتی روزهای هفته هرکدوم

یک سال مزه ی کیک تولد تورو زیر ساعتهای نازنینشون سپری کنند...

امسال منت سر شنبه گذاشتی.من امروز به نیت گام نهادن توبه بیست وپنجمین زمستان زندگی

بیست وپنج بار خدای برگهای مسافرپاییزی را سجده میکنم....تولدت مبارک

کسی که بیست وپنج سال اینده هم همین قدر دوست داره.......

تولد بیست وپنج سالگیت مبارک...........

کسی که تا تورو داره ارزوی داشتن هیچ چیز ونداره....تولدت مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 10:39 PM  توسط شیطونک |